ماجرای ما و این هدیه، از یک دغدغهی ساده شروع شد: «چطور هدیهای بسازیم که به زندگی شما راه پیدا کند؟»
این هدیه را برای مصرف شدن نساختیم.
آمادهاش کردیم برای ماندن؛
برای باز شدن، پهن شدن …
و شاید گفتوگویی که بیدعوت شروع میشود.
هرچه در این جعبه هست، دستسازهی جوانهاییست از همین خاک؛
چیزهایی ساده از جریان زندگی ما ... که قرار گذاشتیم جوری باشند که دور ریخته نشود.
در دل روزهای پرآشوب، نشستیم دور هم برای نگاه عمیقتر به نوروز، به هدیه، به زندگی ...
کمکم رسیدیم به اینجا که نوروز فقط آغاز سال نیست؛
میتواند یادآوریِ با هم بودن باشد؛
و جرأت دوباره زنده شدن، در جهانی که گاهی
راهها در آن بسته مینماید.
این شد که هدیهی ما با شعر «زندگی» از جناب سایه متولد شد؛
برای همنفسی؛
برای اینکه هر بار که پهن میشود یادمان بیفتد:
همچون رود، رونده باشیم …
و همچون زندگی، زنده ...